گل مه پیکر بینی قلمی رفت و پریدنفسم بود و به یک بازدمی رفت و پرید اول کار خودش با دل من راه آمدمانده از راه فقط یک قدمی رفت و پرید من خودم بال درآوردن او را دیدمهی تلو خورد و زمین...بعد کمی رفت و پرید
امشب به رأس ساعتّ خاموشیِ بنداینجا خدا در ماتمم گیسوی خود کند ای کاش شب بود..آسمان بود و خدا هممن بودم و تو بودی و یک ذره لبخند روزی تلافی می کنی این روزها رااز دستهایت دور ماندم یار هر چند جایی نمان
سهم من از تو به غیر از عقده و خواری نبودخواستم برگردم اما...قسمت انگاری نبود رابطه مابینِ ما...اینقدر ناهمجنس بودبا دعا هم قابلِ حفظ و نگهداری نبود زندگی را تا به رفراندوم کشیدی جنگ شدتعرفه: «نه» بود